جايگاه حديقة الشيعة در مبارزه با صوفيه

با سلام
با توجه به اين که شما ضد صوفيه هستيد، نظرتان در مورد کتاب حديقة الشيعه و انتسابش به مقدس اردبيلي و احاديثي که در ردّ صوفيه آورده، چيست؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليکم
مبارزه با صوفيه ـ که همچون کِرم‌هايي از درون، به اعتقادات مسلمين افتاده‌اند ـ بايد با دلايل محکم و روشن باشد و استفاده از هر چيزي که بتوان از آن دستاويزي ساخت، هر چند ضعيف و مخدوش، درست نيست.
به عبارت ساده، به خاطر اين که با صوفيه مخالفيم، نبايد هر چيز که به دستمان رسيد را به سمت آنان پرتاب کنيم. مع الاسف اين نحوه برخورد را در برخي کتاب‌ها و پايگاه‌هاي اينترنتي‌اي که عليه فرقه‌ها و صوفيه کار مي‌کنند، شاهد هستيم. به اين معني که از هر چيزي که بتوانند آنان را بد جلوه دهند، استفاده مي‌کنند، غافل از اين که گاهي اوقات اين سؤال پيش مي‌آيد که اگر اين امر، عيب است، لابد براي همه عيب است نه فقط براي صوفي بدبخت و نمي‌شود کاري را بر ديگران عيب بشماريم در حالي که بزرگان خودمان به آن مبتلا هستند. بعد از اين مقدمه، به بررسي کتاب «حديقة الشيعة» مي‌پردازيم.
کتاب «حديقة الشيعة»، سه اشکال پي در پي دارد که موجب شده آن را از ابزاري منصفانه و قوي براي مبارزه يا صوفيه بياندازد. اين سه اشکال عبارتند از:

اشکال اول: انتساب اين کتاب به مقدس اردبيلي (ره) است. بر طبق تحقيقات برخي محققان که همراه با ارائه‌ي شواهد و مدارک قانع‌کننده است، اين کتاب، تأليف ميرمعزالدين اردستاني است و نام اصلي آن، «کاشف الحق» مي‌باشد ولي به جهت جايگاه بلند مقدس اردبيلي (ره) در جامعه‌ي آن زمان، بعد از تغييراتي که در متن کتاب دادند، به نام ايشان مشهور کردند. البته بخش انکار صوفيه در «کاشف الحق» هم نيست و توسط شخص يا اشخاصي ناشناسي به حديقة الشيعة افزوده شده است.
اشکالاتي که در متن آن آمده، نيز انتساب آن به مقدس اردبيلي (ره) را بعيد مي‌سازد. احاديث سستي که در اين اثر ديده مي‌شود، با شيوه‌ي مقدس اردبيلي (ره) در آثاري مانند «مجمع الفائدة و البرهان» ناسازگار است. وقتي مي‌بينيم در اين کتاب، روايت محمد بن سنان، صحيح شمرده شده و افسانه‌ي جزيره‌ي خضراء پذيرفته مي‌شود، در مي‌مانيم که چگونه شخص تيزنگري چون مقدس اردبيلي (ره)، که به همه‌چيز با دقت مي‌نگرد و در هر مسأله‌اي عالمانه ورود مي‌کند و روايات بعضي از رجال حديث، که ديگران قبول کرده‌اند را سست و بي‌پايه مي‌شمارد، خودش در اين ورطه گرفتار آمده و حکايت‌ها و روايت‌هاي بي‌پايه را پذيرفته و نشر داده و به افسانه‌ها، مُهر قبول زده است.

اشکال دوم: به فرض اين که از اشکال اول به هر نحوي خلاص شويم و اين کتاب را از آثار مقدس اردبيلي (ره) بشماريم، اشکال بعدي رخ مي‌نمايد. اشکال دوم اين است که اين کتاب در قرن دهم يا يازدهم هجري قمري تأليف شده و کتاب‌هاي قرن ششم هجري به بعد، کتاب واسطه شمرده مي‌شود يعني بايد حديث خود را از کتاب‌هاي قبل از قرن ششم آدرس بدهند. اگر کتابي حديثي در قرون بعد از قرن ششم تأليف شده باشد ولي احاديثش در مجامع روايي قبل از قرن ششم نباشد، به آن احاديث اعتنا نمي‌شود.
رواياتي که در ردّ صوفي‌گرايي و فلسفه در اين اثر گرد آمده، در هيچ يک از منابع پيشين وجود ندارد و حديقة الشيعة نخستين منبع است و تمام کتاب‌هاي بعدي، از آن گرفته‌اند. اين اشکال، از اشکال اول، سخت‌تر است و ضربه‌اي که به ارزش اين کتاب براي استناد در مقابل صوفيه مي‌زند، بسيار سنگين‌تر از اشکال اول است.

اشکال سوم: در دلالت لفظ «صوفي» است. به اين معني که منظور از «صوفي» در اين احاديث، آيا هر کسي است که خود را به لفظ «صوفي» مي‌خواند يا فقط منحصر به صوفيه‌ي آن زمان است که ناصبي بوده و به روشني، نهري آلوده در مقابل چشمه‌سار زلال معارف اهل بيت طاهرين (عليهم‌السلام) جاري مي‌ساختند؟!
در اين شکي نيست که افرادي مانند حسن بصري، سفيان ثوري، فضيل عياض، حسين بن منصور حلاج و ابويزيد بسطامي، راهزناني بودند که بر راه معارف الهيه کمين کرده و موجب گمراهي گروهي مي‌شدند؛ لذا اين احتمال هست که روايات شريفه، در رد و مذمت اين افراد و پيروانشان صادر شده باشد؛ اما شامل افرادي مانند صوفيه‌ي سلطان‌عليشاهي (گنابادي)، صفي‌عليشاهي، کوثرعليشاهي، مطهرعليشاهي و نظاير اينها که خود را شيعه‌ي دوازده‌امامي مي‌شمارند، نگردد.
بر طبق قاعده‌ي «اذا جاء الاحتمال، بطل الاستدلال» در چنين موقعي، نمي‌توان به قطع و يقين، يک طرف را اثبات کرده و طرف ديگر را منتفي دانست. پس اشکال سوم بر بخش انکار صوفيه در کتاب «حديقة الشيعة» اين است که معلوم نيست منظور از «صوفي» به طور دقيق، چه کسي است؟ آيا منظور ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام)، ناصبي‌هايي هستند که نام خود را «صوفي» گذاشته و به اين نام مشهور شده‌اند يا منظورشان اعم است و امروزه شامل صوفيان شيعه، هر چند از محبان خاندان عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) باشند نيز مي‌گردد.
بعد از اين سه اشکال اساسي و پي در پي، استدلال به روايات کتاب «حديقة الشيعة» پاسخگو نيست و نمي‌تواند حربه‌ي محکمي بر پيکره‌ي تصوف باشد.
راهي که ما در پيش گرفتيم و بسيار خوب نتيجه داد، اين بود که به جاي حمله به «صوفي»، شاخص‌هاي «تصوف» را مشخص کنيم، سپس هر شخصي، در هر منصب و لباسي که آن شاخص‌ها را داشت، به همان اندازه «صوفي» بشماريم. «صوفي» در اصطلاح ما، به معني «منحرف از تشيع ناب» است.
وقتي شاخص‌هاي صوفي مشخص گرديد، برخي منبري‌هاي مشهور را يافتيم که بعضي از اين شاخص‌ها را داشتند! برخي از روحانيون محترم در بطن حوزه‌ي علميه‌ي قم را يافتيم که بعضي از اين شاخص‌ها را داشتند! برخي از مديران ارشد حکومت را يافتيم که بعضي از اين شاخص‌ها را داشتند! حتي برخي مراجع معظم تقليد را يافتيم که بعضي از اين شاخص‌ها را داشتند!
سپس کمر به حذف اعتقادات انحرافي و اعمال اختراعي ـ که به اختصار به آن «صوفيه» مي‌گوييم ـ بستيم و از اينجا بود که با زمين و زمان درگير شديم. وقتي تصميم گرفتيم به جاي «صوفي» بدبخت، با «تفکرات صوفيانه» مبارزه کنيم، فهميديم که فقط «خانقاه» آلوده نيست بلکه بعضي «هيأت»ها و «مسجد»ها هم به «تفکرات صوفيانه» آلوده است. فهميديم که فقط ذهن آن مردک سبيل‌بلند آلوده نيست، بلکه ذهن بعضي صاحبان رساله‌ي توضيح المسائل هم به «تفکرات صوفيانه» آلوده است.
اين نگرش، منجر شد که جنس مبارزه‌ي ما با صوفيه، با جنس مبارزه‌ي ديگران با صوفيه، فرق اساسي پيدا کند. به اين دليل است که تحرکات ضدصوفيانه‌ي ما با مبارزات تمام کتاب‌ها و پايگاه‌هاي اينترنتي ضدصوفيه، متفاوت است. آنان فرد مشخصي را مانند مترسک در جايي مي‌کارند و به او سنگ مي‌زنند ولي ما، تفکر انحرافي يا عمل اختراعي را مي‌کاريم و به آن سنگ مي‌زنيم. به همين دليل است که صدر و ذيل حوزه و حاکميت از آنان حمايت مي‌کند، ولي به نحوه‌ي مبارزه‌ي ما، روي خوش نشان نمي‌دهد؛ چون طيف وسيعي از خودي‌ها را شامل شده و مايه‌ي آزردگي خاطرشان گرديده است.
اميد است خداي تعالي ما را در راه رضاي خودش استوار بداراد.

موفق باشيد
حاج فردوسي