نقدی بر آنچه علامه طباطبايی ديد

حقيقتاً تعابير شما بسيار بد هست!! در مطلبي با موضوع «آنچه علامه طباطبايي (ره) ديد، چه بود؟» بسيار بسيار سطحي‌نگرانه به مسائل مي‌نگريد! با آوردن چند روايت که ممکن است ظاهري از هدف شما را بيانگر باشد کار را تمام شده مي‌پنداريد و مي‌گوييد که همين است!!! سبحان الله…
در روايتي آمده است که روزي ام سلمه، همسر پيامبر (ص) عرض کرد: يا رسول الله؛ اگر ما زنان دنيا وارد بهشت شويم، آيا بر حورالعين فضيلتي داريم؟
حضرت فرمودند: وَ الذي نَفسي بِيده! اِنَ فَضل المَخدومِ عَلي الخادِم کَفضل القَمَر لَيلَة البَدر عَلي سائر الکَواکب؛ قسم به کسي که جان من در دست اوست! حوريان بهشتي خادم شما زنان دنيا مي‌باشند و فضيلت و برتري شما نسبت به آنان، مانند ماه است در شب چهارده بر ساير ستارگان…
خوب دقت کرديد؟! تمامي موجودات عقلي مانند ملائکه، حوري و… براي آمدن به دنياي مادي بايد متنزل بشوند! يعني وجود زن مومنه، براي اينکه در دنيا باشه بايد تنزل پيدا کنه! مثل آيات قرآن که تنزل پيدا کرده‌اند! مثل جبرائيل (عليه‌السلام) که تنزل پيدا مي‌کردند! مثل 14 معصوم (عليهم‌السلام) که آنقدر تنزل کردند که جاهلان جرأت آنهمه جسارت را به ايشان پيدا کردند!!!
اگر حوريه‌ي بهشتي با قامت بهشتي‌اش در دنيا جلوه مي‌کرد، حرف شما درست بود و روايات مربوطه را در اينجا مي‌شود جاي داد! اما در مورد تنزلش چه مي‌گوييد؟؟ مگر حوريه‌ي بهشتي مقامش و لطافتش از حضرت زهرا (سلام‌الله‌عليها) بالاتر است؟ پس چگونه حضرت به قامت يک انسان معمولي زيست مي‌کردند؟؟!!
همين قرآن را که فرموده اگر بر کوهي نازل مي‌گشت، کوه خرد مي‌شد، چطور به صورت کلماتي به ظاهر ساده نازل گشته که هر کسي مي‌تواند در حد خودش به آن دست پيدا کند؟؟!
و بسياري از اين موارد که متأسفانه شما سطحي گرفته‌ايد و هم خود را در يک ذهنيات خام و سربسته فرو برده‌ايد و هم بسياري از جوانان عزيز را …

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليکم
براي تنزّل انسان از مقامي بلند به مقامي پست و از عالمي لطيف به عالمي کثيف (= متراکم)، دليل قرآني داريم. مي‌فرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ * ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ» (سوره‌ي تين، آيات 4 تا 6)
ترجمه: به راستى انسان را در نيکوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پست‏ترين [مراتب] پستى بازگردانيديم. مگر کسانى را که گرويده و کارهاى شايسته کرده‏اند که پاداشى بى‏منت ‏خواهند داشت.
براي تنزّل جبرئيل (عليه‌السلام) اجمالاً دليل قرآني داريم که مي‌فرمايد: «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَي * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَي * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَي * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي * فَکانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي * فَأَوْحَي إِلَي عَبْدِهِ مَا أَوْحَي» (سوره‌ي نجم، آيات 2 تا 10)
ترجمه: اين سخن، بجز وحيي که وحي مي‏شود نيست. آن را [فرشته‌ي] شديدالقوي به او فرا آموخت. [سروش] نيرومندي که [مسلط] درايستاد. در حالي که او در افق اعلي بود. سپس نزديک آمد و نزديکتر شد. تا [فاصله‏اش] به قدر [طول] دو [انتهاي] کمان يا نزديکتر شد. آنگاه [خداي تعالي توسط نزديک شدنِ جبرئيل به او،] به بنده‏اش آنچه را بايد وحي کند وحي فرمود.
اما سخن در اين است که چطور مي‌توان اثبات کرد که علامه طباطبايي (ره) به مقامي رسيده که حوريه‌ي بهشتي خودش را تنزّل دهد تا به محضر علامه برسد! تنزّل جبرئيل (عليه‌السلام) براي استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) به ضرورت وحي بود و بيهوده به اين عالم تنزّل نمي‌کرد. سؤال اساسي اينجاست که تنزّل حوريه از بهشت به دنيا براي آمدن به نزد علامه، به چه هدفي صورت گرفته است؟!
بنده به علامه طباطبايي (ره) احترام مي‌گذارم و به ايشان علاقه‌مندم ولي حاضر نيستم براي بالا بردن مقام آن مرحوم، حوريه را از بهشت اخراج کرده و خلاف طبيعتش به عالم متراکم و غليظ دنيا بکشانم.
در متن قبلي احتمال دادم که آنچه علامه ديده، جنيه بوده نه حوريه، اکنون يک احتمال ديگر هم به آن مي‌افزايم و آن اين است که احتمال دارد تمثّل خيال باشد. ارباب عرفان که به روش مشترکي به ضبط خيال مي‌پردازند، در مراحلي از سير قهقرايي، در عالم خيال خود، مشاهداتي دارند که ربطي به بيرون ندارد و فقط در محدوده‌ي ذهن يا روان خودشان اتفاق مي‌افتد ولي چندان قوي است که نمي‌توانند بين آن خيال مجسّم و واقعيت خارجي، تفاوت بگذارند. لذا علامه در گزارش ديدن حوريه، دروغگو نبود بلکه امر بر آن مرحوم، مشتبه شده بود. يعني تمثّل خيالي قوي، موجب شده تا ايشان، آن تصوير خيالي را موجود خارجي گمان کند.
به شما پرسشگر محترم و تمام جوانان عزيز توصيه مي‌کنم دين را با اشخاص، مقايسه نکنيد؛ بلکه اشخاص را با دين خدا مقايسه کنيد. خط‌کش شما «دين» يعني آيات و روايات معتبر باشد نه «علامه» و «پرفسور» و «آية الحق» و مانند اينها. اگر دينتان را با فلاني و بهماني منطبق کرديد، روزي خواهيد يافت که باد به دست مانده‌ايد و چيزي از اعتقادات و اعمال صحيح در چنته نداريد. کساني که با ايمان و عمل صالح، درجات عاليه‌اي را صاحب شده و در دنيا، پاک زندگي کردند و در آخرت، در نعمت‌هاي الهي متنعم هستند، بسيار محترمند؛ ولي «شارع مقدس» نيستند. علامه طباطبايي (ره) بر طبق خواب‌هايي که نقل مي‌کنند، جايگاه خوبي در عالم برزخ دارد، اگر چنين باشد، «طوبي له و حسنُ مآب» ولي اين دليل نمي‌شود که دينتان را با ايشان تنظيم کنيد؛ که اگر چنين کرديد، در نزد خداي تعالي حجتي نخواهيد داشت.

موفق باشيد
حاج فردوسي