درمان اضطراب از ترک خرافات

سلام عليکم
اين را مي‌دانم که بعضي موارد امروزي جزوي از دين نيست که يا خرافات است و يا به دين تحميل شده است؛ مواردي مثل عَلَم‌گرداني، قمه‌زني، شهادت ثالثه و غيره؛ از طرفي عمري‌ست که با اين موارد زندگي کرده‌ايم و تا قبل از بيدار شدن، همه‌ي آن‌ها را باور داشتيم. و اما چاره چيست؟ چاره‌ي ترسي که هنگام دور ريختن اينگونه موارد، سراسر وجودمان را فرا مي‌گيرد. ترس از اينکه نکند مورد خشم خدا قرار بگيريم! چاره‌ي عذاب وجداني که هنگام مقابله با خرافاتي که زماني باورمان بود به ما دست مي‌دهد، چيست؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليکم
براي پاسخ به اين سؤال، مجبورم اندکي از فضاي آيات و روايات، فاصله گرفته و با زبان علم، مسأله را مقدمه‌چيني نمايم تا ذهنتان براي پذيرش قانون قرآن کريم، آماده شود.
قانون اول نيوتن مي‌گويد: يک جسم ساکن يا در حال حرکت در خط مستقيم، در همان حالت، باقي مي‌ماند مگر آن که نيروي خارجي به آن جسم وارد شود؛ اين مطلب را «اينرسي» مي‌خوانند. به عبارت ديگر، مقاومت يک جسم را در برابر هرگونه تغيير، اعم از حرکت و يا سکون، اينرسى آن جسم مي‌خوانند. حال اگر همين قانون را براي اعتقادات انسان در نظر بگيريد، مي‌توانيم آن را «اينرسي اعتقادي» بخوانيم. به عبارت ساده، همچنان که «اينرسي» تمايل جسم است به حفظ وضعيت فعلي، يعني جسم ساکن، تمايل به حفظ سکون و جسم متحرک تمايل به ادامه‌ي حرکت بر خط مستقيم، با سرعت ثابت دارد؛ «اينرسي اعتقادي» نيز تمايل ذهن است بر استقامت بر چيزهايي که آن را حق و صدق مي‌پندارد. اگر چنين ذهني دستخوش تغيير شده و باورهايش جابجا شود، دچار نوعي اصطکاک مي‌گردد و با «اينرسي» مواجه مي‌شود. يعني از سويي علمش به او مي‌گويد که اين کار يا اين اعتقاد، باطل است و از سوي ديگر، رسوبات آن کار يا آن عقيده به عنوان حقيقت در کف ذهن، او را به استقامت بر آن‌ها فرا مي‌خواند. حاصلِ اين کشمکش، همان چيزي است که شما از آن به «عذاب وجدان» تعبير کرده‌ايد. اين حالت، در حقيقت، عذاب وجدان نيست بلکه درگيري طبيعي‌اي بين علم و باور است. اين حالت، به مرور زمان، از بين رفته و باوري که از تقليد کورکورانه آمده بود، جاي خودش را به باور جديد که از تحقيق عالمانه آمده، خواهد داد.
«اينرسي اعتقادي» در آيات متعددي از کتاب الله العزيز آمده است، که به چند آيه اشاره مي‌کنم:
آيه‌ي اول: «إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آبَاءهُمْ ضَالِّينَ * فَهُمْ عَلَى آثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ * وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ» (سوره‌ي صافات،‌ آيات 69 تا 71) ترجمه: آنها پدران خود را گمراه يافتند. پس به دنبال آنها مى‏شتابند و قطعاً پيش از آنها، بيشتر پيشينيان به گمراهى افتادند. يعني با اين که بعد از تحقيقات، پدرانشان را از لحاظ عقيده يا عمل، بر باطل يافتند و فهميدند کارهايي که آنان انجام مي‌داده‌اند و ديدگاه‌هايشان خرافات است و اصل و سندي ندارد، ولي باز هم بر اثر همان چيزي که «اينرسي اعتقادي» مي‌خوانيم، از آنان پيروي مي‌کنند؛ بلکه با شتاب بسيار، از آنان پيروي مي‌کنند!! يعني ترسي که از روبرو شدن با اينرسي اعتقادي دارند و رنجي که از درگيري علم صحيح با باور غلط برايشان پيش مي‌آيد، آنان را به سرعت به پيروي کورکورانه از پدران گمراهشان وا مي‌دارد.
آيه‌ي دوم: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ * فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ» (سوره‌ي مؤمنون، آيات 23 و 24) ترجمه: و نوح را به سوى قومش فرستاديم پس [به آنان] گفت: اى قوم من، خدا را بپرستيد شما را جز او خدايى نيست، مگر پروا نداريد؟! و اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: اين [مرد] جز بشرى چون شما نيست که مى‏خواهد بر شما برترى جويد و اگر خدا مى‏خواست، قطعاً فرشتگانى مى‏فرستاد [ما]در ميان پدران نخستين خود چنين [چيزى] نشنيده‏ايم.
علت مخالفت کافران با حضرت نوح (عليه‌السلام) اين بود که بين آنچه از پدران گمراه خود شنيده بودند و بين تعاليم آن جناب، مغايرت مي‌ديدند. اين در حالي است که آن حضرت، همراه با دعوت، معجزاتي نيز نشان مي‌داده که موجب حصول علم تحقيقي به پيامبر بودنش مي‌شده است؛ ولي کافران، نتوانسته بودند از درگيري بين علم تحقيقي و باور خرافي‌اي که از پدرانشان به ارث برده بودند، جانب علم تحقيقي را بگيرند؛ لذا يکسره به دامن انکار غلتيدند تا دچار درگيري بين علم درست و باور غلط نشوند.
آيه‌ي سوم: «فَلَمَّا جَاءهُم مُّوسَى بِآيَاتِنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّفْتَرًى وَ مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ» (سوره‌ي قصص، آيه‌ي 36) ترجمه: پس چون موسى آيات روشن ما را براى آنان آورد، گفتند: اين جز سِحرى ساختگى نيست و از پدران پيشين خود چنين [چيزى] نشنيده‏ايم. يعني همان حکايت قوم نوح با آن جناب، براي حضرت موسي نيز تکرار شده است. قبطيان بعد از مشاهده‌ي معجزات باهرات حضرت موسي (عليه‌السلام)، دچار اصطکاک ذهني شدند و براي رهايي از درد درگيري علم تحقيقي با باور خرافي، خود را به نفهمي زده و جانب باور خرافي را گرفتند. آنان مهم‌ترين دليل بر انکار معجزات حضرت موسي را اينرسي اعتقادي و ذهني خود بيان کردند. به عبارت ساده، چون دعاوي حضرت موسي (عليه‌السلام)، همسو با باورهايي که از پدرانشان به ارث برده بودند نبود، نتوانستند در مقابل آن حضرت، سر طاعت فرود آورده و تسليم امر حق تعالي شوند.
آيه‌ي چهارم: «وَ إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَ وَ لَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَ لاَ يَهْتَدُونَ» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي 170) ترجمه: و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، مى‏گويند: نه بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‏ايم پيروى مى‏كنيم! آيا هر چند پدرانشان چيزى را درک نمى‏كرده و به راه درست نمى‏رفته‏اند [باز هم در خور پيروى هستند]؟!
يعني در هنگامي که بين باورهاي غلط‌شان که از پدرانِ «لاَ يَعْقِلُونَ» و «لاَ يَهْتَدُونَ» آنان بجا مانده و بين آنچه از نزد خداي تعالي نازل شده است قرار مي‌گيرند، علم تحقيقي را فدا کرده و به دامن باورهاي خرافي خود پناهنده مي‌شوند. دليلش هم مشخص است، چون اگر بين اين دو بمانند، يا اين که به سوي علم تحقيقي بروند، دچار حالت رنج‌آوري خواهند شد که مدت‌ها گريبان جانشان را خواهد فشرد. لذا براي آسان کردن کار خود، دست به باورهاي خرافي خويش نزده و وحي را تکذيب نمودند.
اصل قانون اينرسي اعتقادي، در دو آيه از آيات شريفه‌ي قرآن آمده است که با يک عبارت مي‌فرمايد: «كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي 53 و سوره‌ي روم، آيه‌ي 33) ترجمه: هر دسته‏اى به آنچه نزدشان بود، دل خوش كردند. و همان يافته‌ها و بافته‌هايشان به صورت باور قلبي در آمد و ايجاد «اينرسي اعتقادي» نمود.
اميدوارم با اين توضيحات، نگراني‌اي که در خود از ترک کردن خرافات و تشيع نانوشته مي‌يابيد، مرتفع گشته يا کاسته شود و در راه مراعات تشيع ناب اثني‌عشري که به صورت قواعد نظري و قوانين عملي منهاج فردوسيان ارائه شده است، استوار گرديد.

موفق باشيد
حاج فردوسي