چاره‌ی نداشتنِ خواستگار

سلام، خسته نباشيد خدا قوت و اجرتون با خدا

من يک دختر 35 ساله و مجردم. دختر چادري و تقريباً مذهبي‌اي هستم يعني قبلاً مذهبي‌تر بودم ولي الان فکر مي‌کنم به علت طولاني شدن دوران مجردي، کمي غافل شدم. خيلي دوست دارم سر و سامان بگيرم ولي خواستگاري ندارم خيلي هم نگرانم و دارم افسرده مي‌شوم. هيچ راه چاره‌اي نمي‌بينم. دارم به گناه مي‌افتم. لطفاً راهنمايي‌ام کنيد يک راهي بگوييد که واقعاً عملي باشد. من دختر کم‌رويي هستم. نمي‌توانم از اين و آن خواهش کنم برايم شوهر پيدا کنند.
خيلي ممنون

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليکم
توجه شما و کساني که شرايط شما را دارند، به چند نکته جلب مي‌کنم:
نکته‌ي اول: وقتي ازدواج ديني، جايش را به ازدواج آئيني مي‌دهد،‌ ثمره‌اش فوران دختران و پسران مجردي است که در گوشه‌‌ي تنهايي خويش، بهار زندگي را با فسردگي و دلمردگي، سپري مي‌کنند.
جا دارد بر کساني که ازدواج آئيني را با گفتار و رفتار خود، ترويج مي‌کنند، لعنت و نفرين بفرستيم. جا دارد بر کساني که ازدواج ديني را با گفتار و رفتار خود، مسخره مي‌کنند، لعنت و نفرين بفرستيم و برايشان آرزوي عذاب اليم در قيامت نماييم.
شما و بسياري از دختران و پسران مؤمن هستند که قرباني خرافات و آئين‌ها شده‌اند. بايد دامن همت به کمر زد و ريشه‌ي خرافات و آئين‌هاي باستاني و کهن را از جامعه برکند.
نکته‌ي دوم: ازدواج موقت، جز در اندکي موارد، همانند ازدواج دائم است. بايد جامعه‌ي متدينين، در يک بسيج فراگير، همت کنند و جايگاه آن را بهبود ببخشند. چرا بايد در جامعه‌ي شيعي و علوي، تفکر عمري حاکم باشد؟! چرا يک مرد نتواند در کنار همسر دائم خود، يک يا چند همسر موقت داشته باشد؟! چرا احکام ازدواج موقت، به درستي و گستردگي در جامعه‌ي اسلامي، بيان نشود تا هر دختر و پسر متدين، بتواند با آگاهي از تمام زواياي آن، اقدام به ازدواج موقت کند و نيازهاي جسمي و روحي خود را تأمين نمايد؟!
نکته‌ي سوم: بنده و دفتر مرکزي منهاج فردوسيان، بناي ورود به مسأله‌ي ازدواج نداريم، چه دائم و چه موقت؛ ولي هستند مراکزي که متکفّل اين کار باشند. مراجعه به اين دفاتر، بهتر از مراجعه به سايت‌هاي اينترنتي همسريابي است.
در مواردي که اقدام به معرفي دختر و پسر به يکديگر کرديم، خوشي‌ها و خنده‌هايشان براي خودشان بود و ناخوشي‌ها و گريه‌هايشان براي ما. هر وقت خوش بودند، هيچ خبري از آنها نبود، ولي هر وقت ناخوش بودند و بينشان شکرآب شده بود، بنده بايد از وقت و آبرو و اعصابم مايه مي‌گذاشتم و ساعت‌ها به حرف‌هاي زنانه و گله‌هاي کوته‌بينانه گوش داده و غبار غم از خاطر معطرشان مي‌زدودم. به اين سبب بود که سنگي داغ کرده و بر پشت دستم گذاشتم، به نحوي که از کف دستم بيرون آمد! که ديگر در امر معرفي دختر و پسر به يکديگر، خصوصاً در اين زمان که مردمانش بسيار خودخواه و بي‌گذشت هستند، ورود نکنم.
نکته‌ي آخر: گر چه ازدواج از مجردي بهتر است، ولي توجه داشته باشيد که مجردي از داشتنِ همسر نامناسب، آسوده‌تر است. پس براي برهم زدنِ آرامش مجردي خود، با هر ناجنسي همدست نشويد.

موفق باشيد
حاج فردوسي