۱۳ دی

رابطه‌ی زیاد شدن سؤال با زیاد شدن سواد

سؤال: من مسلمان و دانشجوی فوق لیسانس هستم، چرا هر چه اطلاعاتم زیادتر می‌شود، سؤالاتم به همان مقدار زیاد می‌شود؟

جواب:
هر قدر انسان به عقل ناقصش میدان بدهد، بیشتر برایش سؤال و شبهه مطرح خواهد کرد و راهش را دورتر خواهد نمود. پیمودنِ راه سعادت با فکر و مطالعه و گفتگو نتیجه نمی‌دهد بلکه باید با همت بلند، قدم در میدان عمل نهاد تا نتیجه دید و میوه چید.
اگر اهل عمل هستید و شانه زیر بار دستورات می‌دهید، امیدوار باشید که یک روزی خواهید رسید. ولی اگر می‌خواهید با گفتگو و بحث و مطالعه به فتح قله‌ها برسید، مطمئن باشید خیالِ خام و رؤیای بی‌تعبیری است.
اولین قدم برای منهاجی شدن، همراه داشتن کتاب‌های منهاج فردوسیان است. سپس قوانین عملی را مرحله به مرحله اجرا نمایید تا لذت انسان بودن (یا فرشته بودن یا خلیفه الله بودن یا هر اسم زیبای دیگری که می‌خواهید) را با همه‌ی وجودتان احساس کنید.

دعای خیر من بدرقه‌ی راهتان باد
موفق باشید
حاج فردوسی

کلمات کلیدی: , , ,

49
دیدگاه

 
 
 
43 نویسندگان
6 پاسخ‌ها
0 دنبال کنندگان
 
مرتب کردن بر اساس بیشترین بازخورد
مرتب کردن بر اساس داغ‌ترین دیدگاه
1 نویسندگان برتر
  مشترک شوید  
جدیدترین نظرات قدیمی‌ترین نظرات نظرات با امتیاز بالا
اشتراک برای:
نسترن

سلام.
خداوند از ایات و قانون هایش شناخته می شود که بزرگترین احکام و قانون هو فطرت خداجویی و حق پرستی است که باید از اهل حق و عصمت؛ توسل و شناخت و معرفت جست تا از توحید ناب کامل ؛ خارج نشویم.باید تفکر روشن داشته باشیم.
التماس دعا یاعلی ع

Hana

به نام خدا کسی که راجع به خدا فکر کند هلاک میشود ایا برای کسی که راجع به او فکر کرده راهی است
تمام قرآن می فرمایید که در این امر فکر کنید، بعد شما می گویید که هلاک می شود؟ خیر بلکه فرموده اند راجع به کیفیت ذات فکر نکنید، چون هیچ راهی به آن ندارید و غلبه علمی نمی یابید و گمراه می شوید، نه این که راجع به خدا فکر نکنید

ایرج

دقت شود که نه فقط در مورد «ذات خداوند متعال»، بلکه ذات هیچ چیزی برای ما و هیچ موجود دیگری قابل شناسایی نمی‌باشد و همه چیز با نشانه‌هایش شناخته می‌شود و به نشانه نیز «اسم» گفته می‌شود. شما هر چه در معرفی خودتان و یا هر موجود دیگری (حتی یک درخت یا یک پشّه) بگویید، به اسم‌ها و نشانه‌های او اشاره کرده‌اید و نه به ذاتش. لذا فرمودند به دنبال شناخت ذات خداوند متعال مروید، چون به نتیجه‌ای نمی‌رسید، نه تنها احاطه علمی به او ممکن نیست و او «صمد» است، بلکه اساساً شناخت هیچ ذاتی ممکن نیست. خداوند متعال نیز خود را با اسم‌ها و نشانی‌هایش معرفی نموده و شناسانده است، لذا در آیات فوق پس از بیانی اسم‌ها و نشانی‌هایش فرمود: «لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى»

ایرج

نکته مهم در مورد تفحص و تحقیق در مورد «چیستی» خداست، که از آن نهی شده است. این نهی نیز بدین معناست که چون اصل سؤال غلط است، به پاسخی نمی‌رسید. چرا که چیستی، «ماهیت» است که بر «هستی» عارض می‌شود. و خداوند متعال ماهیت ندارد، چیزی بر او عارض نمی‌شود، هستی محض است و مرکب از صفت و موصوف نمی‌باشد، ترکیب نیست و تجزیه هم نمی‌شود، و اینها همه صفات پدیده و مخلوق است و او منزه (سبحان) از صفات مخلوقات خویش است.

یا زهرا

در اسلام نه تنها فکر نکردن در هیچ موردی توصیه نشده است، بلکه فکر کردن در تمامی موارد توصیه مؤکد قرار گرفته است.

خداشناسی اولین اصل توحید است. امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمودند: «اول الدّین معرفته» یعنی ابتدای دین شناخت خداست و بسیار توصیه شده است که حتی در دعا از خدا بخواهیم که به ما نسبت به خودش معرفت (شناخت) بدهد، که دعای زیبا و ژرف «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ … – خدایا تو خودت خود را به من بشناسان …» از جمله این آموزه‌هاست.

Saba.fb

چرا توصیه شده که نباید فکر کنیم خدا کیست، کجاست و از کجا آمده است؟ اعتقاداتم محکم است، اما این سؤالات روح مرا آزار می‌دهد.

تینا

نگفته‌اند فکر نکنید، بلکه گفته‌اند که طرح سؤال «خدا از کجا آمده» برای هستی محض و خالق هستی غلط است، چرا که «از کجا آمده»، صفت مخلوق و پدیده است که قبلاً نبوده و بعداً به وجود آمده است. لذا وقتی سؤال شود از کجا آمده، یعنی خودش معلول است و علت وجودی دیگری دارد؛ پس دیگر خدا و خالق نیست. وجود خدا ازلی است و قائم به ذات است، یعنی سابقه نیستی در او راه ندارد که سؤال شود از کجا پدید آمده است؟ و مخلوق نیست که سؤال شود علت وجودی‌اش کیست یا چیست؟

سهیلا

تفکر اصولی دارد اما اکثر افراد آن را نمی‌دانند. تفکر سازنده است و به شما کمک می‌کند تا اقدامی انجام دهید. اگر شما به مشکلی فکر کنید و به جای یافتن راه‌حل فقط دچار وسواس فکری و یا فکر بیش از حد شوید، تفکر شما بی‌نتیجه بوده است. پس همیشه فکر کردن نتیجه مثبت ندارد شاید منظور حاج فردوسی همین باشد

سهراب

بیش از حد فکر کردن مشکلی است که باعث می‌شود فرد بیش از حد فکر کند. به عبارتی معنای آن فکر کردن زیاد است. اگرچه فکرکردن پدیده ای مثبت است و باعث پیشرفت انسان می‌شود اما بر خلاف آن بیش از حد فکر کردن پدیده‌ای منفی است. هنگامی که در چرخه فکر زیاد گرفتار می‌شوید، اقدامی نمی‌کنید، تصمیمی نمی‌گیرید و فقط به یک موضوع خاص بارها و بارها فکر می‌کنید.

لشکری

برای من نهایت تعجبه شنیدن این حرف ها از شما. شما همیشه الگو ما هستین وقتی اینو میگید ما حس میکنم دچار اشتباه شدیم و منهاجی ها میرن زیر سوال اگر میشه پاسخ مارو بدین خیلی برامون مهمه

اشک یخ

من هم دچار تردیدم و نمیتونم این حرفو بپذیرم چون نه با منطقم جور در میاد نه با آیات قرآن و خیلی چیز های دیگه کاش یک توضیح بدن و نزارن حس ما نسبت بهشون عوض بشه

لشکری

اگر همه با هم یک صدا بخایم که باز پی نوشتی بزارن و توضیح بدن قطعا این کارو میکنن و به کاربرانشون اهمیت میدن

تمنا

یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به فکر کردن و تدبر کردن است. تفکر در مخلوقات خدا برای پی بردن به رازها و اسرار آفرینش، تفکر در احوال و اعمال خود برای درست انجام دادن، تفکر در تاریخ و زندگی های مردمی که گذشته اند برای شناختن و پی بردن به سنن و قوانینی که خداوند برای زندگانی جماعات بشری قرار داده است.

پندار

برخی معتقد اند که عقل هیچ نقشی در شناخت معارف دین ایفا نمی کند و گروهی دیگر نیز برای عقل نقش های مختلفی به صورت حداکثری و حداقلی در شناخت قائل اند. و ما همچنان میان این دو سر در گمیم

پاکرو

باید توجه داشت که بیشتر علمای اصولی شیعه و گروه هایی نظیر معتزله، عقل را در کنار قرآن و سنت، یکی از منابع استنباط و شناخت احکام و معارف الهی می دانند؛ چراکه عقل – چه در بعد نظری و چه عملی – ادراکات بدیهی دارد که به تنهایی آن را انجام می دهد و به احکام و معارف دین شناخت پیدا می کند و در این راه از هیچ چیزی بهره نمی گیرد. حتی از روایاتی که عقل را در کنار پیامبر به عنوان رسول باطنی معرفی می کند، می توان این گونه برداشت کرد که عقل در کنار نقل، یک منبع مستقل برای شناخت محسوب می شود. به تعبیر، دیگر آنجا که عقل با استدلال و اقامه برهان عقلی صرف به نتایج می رسد، نقش یک منبع برای شناخت و فهم دین را ایفا می کند. به بیان دیگر شاید بتوان گفت عقل منبعی برای ادراک احکام و معارف الهی است.

بهادر

 در سخنان امامان معصوم علیهم السلام به خصوص در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام جمله هایی دیده می شود که در ابتدا به نظر می رسد طرفدار تعطیل و تعبد در معارف الهی می باشد و هرگونه مداخله عقل را در مباحث معارف الهی ناروا می شمارند و شاهباز عقول را از رسیدن به قله شناخت حق ناتوان می شمارند و به گفته حافظ:

عنقا شکار کس نشود دام بازگیر *** کانجا همیشه باد به دست است دام را

به عنوان نمونه علی علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه می فرماید: «همت ها هر اندازه دور پرواز می کنند او را نمی یابند و زیرکی ها هر اندازه در ژرفای دریای اندیشه فرو روند به او نائل نمی گردند». و نیز در خطبه ۸۹ می فرماید: «همانا تو آن خدائی هستی که در عقل ها نمی گنجی تا در معرض وزش اندیشه ها نقش پذیر کیفیت ها (چگونگی ها) بشوی و نه تحت کنترل فکر در می آیی تا محدود و قابل تغییر باشی». و نیز در گفتاری چنین می خوانیم: «هم چنانکه از چشم ها پنهان است از عقل ها نیز پنهان است». 
                             

بهنام

آیا اسلام بدون عقل و نقش عقل امکان دارد و قابل تصور است؟ نقش عقل در دین چیست؟ و اگر تناقضی بین عقل با آیات و روایت ببینیم کدام را ترجیح دهیم؟ چه کار باید کرد؟

کیمیا

آیا بر اساس توصیه پیامبر اسلام (ص)، در امور دنیایی نباید از عقل خود استفاده کنیم؟!

شاهد

امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید: “… فبالعقل عرف العباد خالقهم و انهم مخلوقون و انه المدبر و انهم المدبرون و انه الباقی و هم الفانون… ” به وسیله ی عقل بندگان خدا،‌ خالق خود را می شناسد و می دانند که آن ها مخلوق اند و او مدبر و ایشان تحت تدبیر اویند و این که خالقشان پایدار و آنها فانی هستند…
عقل انسان تا این اندازه می‌فهمد که این جهان دارای خدایی است و آن خدا دارای صفات کمال و جلال است. دارای علم،‌ قدرت، حیات و … است. تا این اندازه از شناخت وظیفه عقل است و توان آن را هم دارد و خداوند تا این حد عقل را منع نکرده،‌ اما بیش از این مقدار که همان شناخت کنه و حقیقت ذات و صفات باری تعالی باشد،‌ عقل انسان عاجز است و توان شناخت آن را ندارد

امید

عقل ما در برابر یه سری موضوعات ناقصه و تفکر توی اون درست نیست همونجور که امام علی (ع) در این باره می‌فرماید : “… لم یطلع العقول علی تحدید صفته…”، عقل ‌ها را اشراف بر صفات خدا نیست.

رشاد

 از کلام امام علی (ع) در نهج البلاغه درباره ‌ی رسالت پیامبران چنین استفاده می ‌شود که عقل و شرع نه تنها تعارض با هم ندارند، بلکه هماهنگ و مؤید یک دیگرند. “… و یثیروا لهم دفائن العقول…”و دفینه‌ های عقل‌ها را برای آنان برانگیزاند.

مهلا راد

بر اساس دلایل عقلی و نقلی، حوزه ی فعالیت و کارآمدی عقل در گستره‌ی مخلوقات،‌ پدیده‌های عالم طبیعت، احکام شرع و ‌شناخت خدا به طور اجمال است؛ یعنی عقل انسان توان شناخت ذات خداوند و درک آن را ندارد؛ زیرا که هر پدیده‌ای به دلیل پدیده و حادث بودن نمی‌تواند نامحدود و بی‌نهایت باشد، عقل بشری چون پدیده و مخلوق خداست، ‌بنابراین، محدود است و محدود نمی‌تواند نامحدود و بی‌نهایت را بشناسد.

ازاد

در مکتب حیات بخش اسلام،‌ عقل دارای جایگاه رفیع و بلندی است. علامه طباطبائی در تفسیر المیزان می‌گوید: عقل شریف‌ترین نیرو در وجود انسان است. خداوند متعال در قرآن کریم بیش از سی صد بار انسان‌ها را به استفاده و بهره جستن از این نیروی خدا دادی دعوت کرده است. از نگاه علامه طباطبائی، ‌جایگاه تعقل و تفکر در اسلام تا بدان حد بالا و والاست که خداوند در قرآن، ‌حتی در یک آیه نیز بندگان خود را امر به نفهمیدن و یا راهی را کورکورانه پیمودن، نکرده است.

عظیمی

عقل می تواند در حوزه ی قوانین تکوین و تشریع به فعالیت بپردازد و به فهم آنها نایل آید، گرچه در هر دو حوزه نمی تواند بی نیاز از وحی باشد و دست عقل از مسائلی همچون جزئیات معاد و مناطات احکام، کوتاه است و به راهنمایی های شرع نیاز دارد.اگر حاج فردوسی میگوید تفکر نکنید منظورشان در این مسایل است که عقل توانایی درک آنرا ندارد

سلطانی

محدوده کارایی عقل در اسلام تا کجاست و در چه جایی و تا کجا می‌توان از آن بهره برد؟

ملیحه

از آن جا که عقل،‌ پدیده‌ای از پدیده‌هاست و هر پدیده‌ای محدود است،‌ طبیعی است که حیطه و گستره ی کارش نمی‌تواند نامحدود باشد. پس‌ محدوده ی کار و فعالیت عقل در حیطه ی مخلوقات است و توان محدودی در شناخت خدا دارد و به ذات و کنه خدا که نامحدود است، راهی ندارد.

امیر عباس

هیچوقت تفکر بد نبوده و نخواهد بود ما اگر در دنیا و آخرت سعادت و ذلت تفکر نکنیم هیچ وقت راه درستو پیدا نمیکنیم

مرتضی خزائی

با سلام چون سئوال ایشان در مورد تفکر کردن و سئوال پرسیدن بود پس من هم می خواهم در این مورد مطالبی را که تا کنون فرا گرفته ام را بیان نمایم امیدوارم که مثمر ثمر واقع بشود وبتواند تاثیر خوبی هم در من و هم در دیگر دوستان بگذارد! اول آنکه باید بگویم که در مورد تفکر کردن هر چقدر که خلاق تر باشیم بهتر می توانیم نتایج رزیبا تری را خلق نماییم. خیلی از افراد می گویند که من خلاق نیستم، من خلاقیت کمی دارم و این دقیقا معلوم است که به چه دلیل این حرف را می زنند چون از کودکی چارچوب ذهنی آن ها به همین شکل برنامه ریزی شده است و یا از بس از طرف دیگران وی ا خود شنیده اند که تو خلاق نیستی و نمی توانی خلاقیت داشته باشی به همین جهت می گوید که من شخصی بی خلاقیت هستم و از همین جهت به درستی نمی تواند تفکر کند و سئوالاتی هم که می پرسد سئوالاتی خلاقانه و خوب نیستند از همی نرو ممکن است که از شخص مقابل طرد شود یا پاسخ درستی دریافت نکند چون واقعا سئوالی که می پرسد ممکن است نا به جا باشد و یا آنکه پاسخ آن روشن و واضح باشد و به همین واسطه شخص مقابل پاسخ خوبی به او نخواهد داد علاوه بر این موضوع باید مراقب باشیم که اعتبار ما نزد شخص مقابل کم نشود چرا که زمانی که این اتفاق افتاد دیگر شخص مقابل اعتنای جدی به سئوالات ما نخواهد کرد و پاسخ هایی که به ما هم می دهد ممکن است اعتبار چندانی نداشته باشند. برای آنکه بتوانیم تفکر کنیم در موضوعات بهتر است به فضا و مکانی برویم که مرتبط با موضوعی است که برایمان سئوال پیش امده . به عنوان مثال ممکن است سئوالاتی در مورد طبیعت داشته باشیم پس بهتر است وارد طبیعت شویم خود ببینیم و نظاره کنیم و از کسانی که در آن طبیعت زندگی می کنند مانند بومیان و ساکنین آن منطقه در مورد آن سئوال بپرسیم تا بتوانیم بهترین جواب ها را دریافت نماییم مورد دیگر این است که سعی کنیم همیشه در اینترنت و وب سایت های مختلف گشت و گذر کنیم تا بتوانیم از انجا هم منابع مفیدی برای پاسخ به سئوال خود دریابیم و جدای از این نکته بتوانیم پاسخ های دیگر افراد را که به صورت کامنت در پایین هر منبع و مقاله درج می شوند را هم ببینیم این موضوعات خیلی به ما کمک می کنند تا بتوانیم بهترین نتایج را برای خود خلق کنیم. اما همانطور که جناب حاج فردوسی فرمودند داشتن علم و دانش بدون همت دردی از ما دوا نخواهد کرد پس می بایست که همت را در خود شکل داده و به صورت قوی در خود در بیاوریم تا بتوانیم توان رویا رویی با چالش هایی که ممکن است سد راه ما بشوند را به دست بیاوریم و از خود انسانی قوی خلق کنیم .این اراده و همت نه تنها در این زمینه در زندگی ما تاثیر خواهد گذاشت بلکه در دیگر مسائل های زندگی نیز تا حدودی به کمک ما خواهد آمد پس امریست واجب که می بایست حتما در ما شکل بگیرد. اما بر میگردم بر سر بحث اصلی یعنی همان تفکر کردن . اگر می خواهیم که بهترین پاسخ ها را دیابیم از سئوالاتی که می پرسیم و در مورد آن ها افکر کنیم پس باید همه ی جواب ها را مد نظر بگیریم. اینکه این پاسخ مناسب نیست، واقع بینانه نیست، نمی تواند صحیح باشد و … را کنار بگذاریم و همه ی پاسخ ها را در کنار یکدیگر قرار دهیم و در انتها سعی کنیم که پاسخ ها را امتیاز بندی نماییم و هر کدام را مبنی بر امتیازی که دارند الویت بندی کنیم و در نهایت آن ها که از امتیاز کمتری برخوردانرد با ذکر دلیل مناسب و درست از بین پاسخ ها حذف بشوند در نهایت پاسخ هایی ستاره دار و عالی در اختیار ما خواهند بود که اگر به این موضوع دقت کنید متوجه می شوید که با انجام همین کار چقدر در حل مسائل و پرسش های خود جلو خواهید افتاد. سعی کنید اگر پاس خرا از زبان کسی می شنوید که به او اطمینان کامل دارید و صد در صد اطمینان می دهید که آن شخص پاسخ شما را درست می دهد باز هم به این نکته تکیه نکنید چرا که آن شخص انسان است و انسان نیز ممکن الخطاست پس ممکن است که اشتباه کرده باشد شما خود نیز علاوه بر گفته های او به دنبال پاسخی بهتر و مناسب تر باشید اینگونه بهترین ها نسیب شما خواهند شد. اما نکته ای بسیار حائز اهمیت تر که می خواهم خدمت شما آن را بیان کنم این است که پاسخ هایی را که می یابید و یا پرسش هایی را که دارید در هر جا بیان نکنید کافیست یک شوخی نا به جا که از قضا دست بر روی نقطه جوش شما می گذارد(نقطه ی جوش همان مواردی هستند که خیلی سریع شما را عصبانی می کنند یا شما را از خود بی خود می نمایند به عنوان مثال ممکن است شخصی نقطه ی جوشش چهره اش باشد پس اگر از چهره او ایراد بگیرید خیلی زود ناراحت یا عصبانی می شود) در آن زمان است که نا امیدی ممکن است به سراغ شما بیاید و شما را از مسیری که می خواهید در انیده بپیمایید باز دارد پس به این مورد هم توجه نمایید که در هر جا و در جلوی هر اشخاصی سعی نکنید که چیزی که در دل دارید را بیان کنید نه تنها در مورد این مسئله بلکه در سایر مسائل نیز به این مورد دقت کافی داشته باشید که مبادا دیگران با حرف هایشان موجب ناراحتی شما بشوند. امر دیگر این است که همانطور که جناب حاج فردوسی فرمودند کتاب های منهاج فردوسیان را تهیه نمایید و بتوانید به واسطه ی علمی که از انها کسب می کنید زیبایی بندگی خداوند بودن را بچشید و بتوانید لذت واقعی زندگی را درک نمایید. در این کتاب ها هم برای شما راهکارهای مناسب ممکن است وجود داشته باشد که به شما… ادامه »

مریم السادات افضلی

با سلام با زیاد شدن علم ما و زیاد شدن دانش ما متوجه این موضوع خواهیم شد که هر چه بیشتر بدانیم در نهایت متوجه خواهیم شد که هیچ نمی دانیم!!!! درست است این جمله دارای شبهه است اما اگر کمی به محتوای آن دقت کنید متوجه حرف من خواهید شد. دانش خداوند بی نهایت زیاد است و او این دانش را در جهان ما قرار داده و همچنین ذهن انسان توانایی بسیار زیادی دارد و می تواند از پس سخت ترین مسائل بر بیاید پس هر چه شما به آن بیشتر میدان بدهید و هر چه بیشتر علم و دانش کسب کنید متوجه می شوید که دنیا چقدر بزرگ است و چه میزان دانشی وجود دارد که هنوز شما نمی دانید از همین جهت شما برایتان سئوال پیش خواهد آمد و دوست دارید که بیشتر به دنبال دانستن بروید و بیشتر دانشی که خداوند در این جهان قرار داده است را درک کنید . و این موضوع را حتما بارها تا به حال شنیده اید یا خوانده اید که ندانستن عیب نیست نپرسیدن است که عیب است پس اگر مسئله ایس برای شما به وجود آمد بسیار عالیست که آن را ذکر کنید و آن را به زبان بیاورید تا چالشی که در ذهن شما شکل گرفته است را بیان نمایید و این را بدانید که مطرح کردن سئوالی احمقانه توسط یک عاقل می تواند سودمندتر از پاسخی هوشمندانه از طرف یک ابلهه باشد ! یعنی آنکه هر چقدر که سئوال در ذهن شما پیش می آید را بپرسید و بیان کنید بیشتر وبیشتر به پاسخ خود نزدیک می شوید و می توانید چیزهای بیشتری را فرا گیرید پس چه خوب که این روند سئوال پرسیدن ادامه داشته باشد. اما همین سئوال پرسیدن هم برای خود قوائدی دارد . اول آنکه ببینید با چه کسی یا در مقال چه افرادی سئوال خود را مطرح می کنید! در سئوال پرسیدن خود از چه کلمات و جملاتی استفاده کنید می توانید توضیحات بیشتری بگیرید ! متنی سئوال خود را بپرسید بهتر است یا به صورت تلفنی یا رو در رو و … که همه ی این ها می توانند در تاثیر گذاری سئوال شما و پاسخی که دریافت می کنید موثر باشند . به عنوان مثال ممکن است که از شخصی سئوالی را بخواهید بپرسید که سرش شلوغ است و امکان این را ندارد که در شبکه های اجتماعی و یا به صورت پیامکی پاسخ شما را بدهد پس در اینجا باید به این مسئله توجه کنید که بهترین شیوه می تواند رو در رو صحبت کردن باشد چرا که اگر کاری خلاف این را انجام دهید یا پاسخ درستی دریافت نمی کنید ، یا آن پاسخ خیلی کوتاه است و یا اینکه اصلا به شما پاسخ نمی دهد و سئوال شما همیشه به عنوان یک معمای بدون جواب باقی خواهد ماند. یا مورد دیگری که عرض کردم اینکه از چه کلماتی استفاده کنید بهتر است. معمولا اگر با کلماتی مانند چرا، چگونه، چطور و … سئوال خود را شروع کنیم توضیحاتی به مراتب طولانی تر دریافت خواهیم کرد . همچنین ما باید در سئوالی که می پرسیم کاملا کمال ادب را به مخاطب خود نشان دهیم که طرف مقابل ما با جان و دل بخواهد به ما پاسخ بدهد. پس می بینید همین سئوال پرسیدن هم قوائدی خاص دارد که شما که می گویید سئوالات زیادی در ذهن من شکل می گیرد اگر بتوانید مهارت سئوال پرسیدن را در خود به وجود بیاورید قطعا بهترین نتایج را دریافت خواهید کرد. و البته که دین شما همانطور که گفتید اسلام است پس بهترین پاسخ ها را در جهت دین و مذهب می توانید در کتب الهی به خصوص قران و زندگی ائمه اطهار نیز دریافت نمایید. چرا که آن ها کمال علم و دانش بودند و قطعا با سیر کردن در زندگی آنها می توان به نتایجی خارق العاده دست یافت که بی نظیر هستند و می تواند زندگی آدمی را دگرگون سازد. البته که سئوال های نا به جا را نباید نادیده گرفت. به عنوان مثال در قبل هم اشاره کردم که ببینیم سئوال خود را چگونه مطرح کنیم بهتر است این بار باید ببینیم که اصلا موقعیت سئوال پرسیدن وجود دارد یا خیر ! مثلا مجلس ختم یکی از عزیزان طرفی است که ما میخواهیم از او سئوالی بپرسیم ! قطعا با پاسخ درستی ما مواجه نخواهیم شد چرا که اصلا در موقعیتی نیست طرف که بخواهد جواب ما را بدهد یا سئوالاتی را از افرادی بپرسیم که اصلا مهارتی در موضوع سئوالی که ما ذکر کردهایم ندارند مثلا از یک خیاط در مورد سئوالات و مشکلات کامپیوتری خود بحث کنیم و از او پاسخ بخواهیم پس به این موضوعات هم می بایست توجه وافر و کاملی داشت تا خدای نکرده از سئوال پرسیدن خود مایوس نشویم و همچنین با هر بار سئوال پرسیدن بتوانیم انگیزه بیشتری دریافت کنیم که در مطرح کردن سئوالات بعدی خود بخواهیم دانش بیشتری از شخص رو به رو به خود انتقال بدهیم.
همه ی اینها مواردی هستند که با توجه کردن به آن ها می توان بسیار بسیار در زندگی به پیشرفت و مهارت رسید و اگر کمی در محتوا دقت شود می بینیم که بسیاری از آنها را ما در زندگی روز مره خود واقعا عمل نمی کنیم. در روزی که مدیر شرکت ما ناراحت و عصبانی است از او سئوالات و درخواست های نا به جا داریم. زمانی که همسر ما نگران و ناراحت است سئوالاتی می پرسیم که او را بیشتر عصبانی می کند و … و همه ی این ها به همان بر می گردد که ما واقعا این مهارت را در خود قوی نکرده ایم.
موفق باشید

رازی

Sara:
گر چه عقل به تنهایی نمی تواند عمق همه حقایق را درک کند و برای فهم و درک عمیق به وحی نیاز مبرم دارد. اما پرورش آن و کسب استقلال فکری، انسان را در مسیر رشد و تعالی حرکت داده و بصیرت او را بالا می برد.

کاتب

امام صادق (ع) در باره عقل می فرماید:   “به واسطه عقل است که خداوند پرستش و بهشت دست یافتنی می شود…”.

دینا

گوهر عقل، ارزشمندترین نعمت الاهی برای بشریت است و به همین جهت است که انسان اشرف مخلوقات نامیده شده است. به واسطه این نعمت بزرگ است که انسان می تواند خیر را از شر، هدایت را از ضلالت، دوست را از دشمن، نور را از ظلمت و … تمییز دهد و از آفات و خطرات مصون و محفوظ بماند

تهمینه

اون چه سعادتیه که نباید مطالعه و تفکر توش باشه؟ واقعا توقع همچین حرفی رو نداشتم

سیمین زمانی

سلام خدمت شما دوست بزرگوارم می خواهم شبهه ای که برای شما به وجود آمده است از منظور جناب حاج فردوسی که خود نیز چنین برداشت کرده ام را خدمت شما عارض بشوم توسط یک ضرب المثل و آن ضرب المثل این است که می گوید : عامل بی عمل به چه ماند به زنبود بی عسل. اگر ما صبح تا شب در خانه بنشینیم و کتاب بخوانیم ، علم اندوزی کنیم، دانش کسب کنیم اما از دانش خود ذره ای بهره نبریم این دانش ما به هیچ نمی ارزد. مثل این می ماند که ما هدف اصلی که می خواستیم دانشی را کسب کنیم از یاد برده ایم!۱ ما دانش و اطلاعات را برای چه می خواهیم به دست بیاوریم؟ آیا غیر از این است که لذت بیشتری از زندگی بببریم با افزایش آگاهی خود ؟ زمانی که این آگاهی به ما هیچ کمکی نکند خب قاعدتا به هیچ کار ما نخواهد آمد. عده ای هم هستند که به دنبال علمی می روند که هیچ علاقه ای به یادگیری آن ندارند، هیچ انگیزه ای جهت افزایش آن در خود ندارند و صرفا جهت آنکه جامعه یا فرهنگ و مردم آن را خوب می داند قدم در مسیر علم اندوزی در آن حوضه رفته است که این هم باز به همان برم ی گردد که باز هم بی نتیجه خواهد بود.
اما همتی که جناب حاج فردوسی از ان سخن گفتند معنای بسیار در بر دارد! بگذارید اینگونه بگویم شخصی را فرض کنید که هر روز به دنبال یافتن احادیث ائمه و پیامبران و امامان می باشد اما فقط احادیث آنها را میخواند و در ذهن می سپارد اما هیچ علمی نمی کند ولی شخصی در مقابل اصلا به دنبال خواندن احادیث و … نیست اما در جایی و یا در مکانی حدیثی را می خواند که محتوای آن حدیث این است که دروغ نگویید! آن شخص سعی میککند که واقعا به همان یک حدیثی که خوانده است عمل کند و کاری به دیگر احادیث ندارد! آیا در این میان به نظر شما کدام یک از این افراد در زندگی سعادتمند تر است؟ بله بسیار هم خوب است که شخص دوم بیشتر به دنبال احادیث برود اما اگر او هم مانند همان فرد اول فقط بخواهد بخواند و عمل نکند برای او هیچ ثمره ای در بر نخواهد داشت.
اراده و همت که جناب حاج فردوسی مقاله ای در مورد آن انتشار دادند و پاسخ یکی از دوستانی که سئوال پرسیده بودند را دادند را می توانید بخوانیدو همچنین کامنت هایی که دیگر دوستان در زیر آن انتشار دادند تا بتوانید بیشتر در مورد آن اطلاعات کسب کنید. اراده عامل بسیار مهمی است که در انسان باید وجود داشته باشد تا در مسیر زندگی قدم بگذارد و بتواند موانع را از بین ببرد. شما شخصی را فرض کنید که به یک چالش در زندگی خود بر خورده است مثلا یک ضربه ی اقتصادی به او وارد شده است و کتاب هایی بسیاری در مورد اقتصادو … خوانده است اما ترس دارد که عمل کند و می گذارد که آن ضربه ی اقتصادی تمام زندگی او را در بر بگیرد آیا در اینجا کتاب هایی که او خوانده است به کمکش می آیند؟ خیر چون او هنوز اراده و یا همان همت را در خود شکل نداده است که بخواهد شروع کند و موانع را از بین ببرد پس اینکه متوقف شود و بیشتر ضربه بخورد را باید به جان خریده باشد. همت و اراده پنجاه درصد وجود انسان و رسیدن او به اهدافشان را شکل می دهد و دانش و اطلاعات نیز پنجاه درصد دیگر را و درواقع هر کدام از این دو بدون هم هیچ هستند که البته شخصی که دارای همت و اراده باشد قطعا با کمترین اطلاعات هم خواهد توانست راه خود را پیدا کند اما باز هم نیازمند همین اطلاعات و دانش است و به آن نیاز دارد که بتواند موانع را از بین ببرد.
در آخر میخواهم موضوعی را ذکر کنم که می تواند هم به من و هم به شما و هم به دیگر دوستان کمک نمایدو آن هم این است که اگر مقاله ای را میخوانیم بسیار خوب است که آن را تا جایی که می توانیم نقد درست بوه جا بکنیم و اگر سئوالی برایمان پیش آمده بود بپرسیم اما به یاد داشته باشید ما باید نکات مثبت را همیشه در نظر بگیریم یعنی ما باید هدفمان را از خواندن مقاله مشخص کنیم و آیا هدف غیر از این است که بخواهیم بیشتر بیاموزیم و بیشتر دانش کسب کنیم ؟ پس به جای این مسئله اگر موضوعی را خواندیم و دیدیم که با باور های ما در تضاد است پس به دنبال دلیل آن باشیم که چرا نویسنده مقاله این موضوع را این چنین بیان کرده است که البته شما هم همین کار را کردید و به دنبال دلیل آن بودید و من هم این موضوع را به صورت کلی خواستم در میان بگذارم که همیشه سعی کنیم به دنبال نبه های مثبت هر چیزی باشیم و فقط نکات مثبت یک موضوع را ببینیم و نکات منفی آن را در صورت صحت و وجود آن نکات با سئوال پرسیدن و نقد به جا برطرف نماییم.
در نهایت می خواهم از جناب حاج فردوسی نهایت سپاس گذاری را به عمل بیاورم که باعث شدند با ایجاد این وب سایت ما بتوانیم دور هم جمع بشویم و این دانش و آگاهی بسیار خوب و زیبا را با هم تقسیم کنیم و از دانش یکدیگر در قالب کامنت و نظر بهره ببریم. برایتان آروزی موفقیت و شادمانی را دارم.

رحیمیان

هیچ کتابی در دوره تاریخ حیات بشر به اندازه قرآن مجید، انسان را تشویق و امر به تفکر و اندیشه در تمام حقایق عالم، اعم از آفاقی و انفسی نمی کند. قرآن مجید، کتاب اندیشه، کتاب هدایت، خیر و سعادت است که همانندش در تمام هستی پیدا نمی شود. این کتاب در بسیاری از آیات خود، متفکران، اندیشه وران و آنان که در مقام فهم واقعیات و شکل گیری از آن واقعیات هستند را به بهترین صورت، تمجید کرده است و آنان را که از حقیقت گریزانند، سخت مورد نکوهش قرار داده است.

رحیمیان

جستجو
جستجوی پیشرفته
کد مطلب: ۵۰۷۹۴
تاریخ مطلب: ۱۰/۱۰/۱۳۹۵
نسخه چاپی
معناشناسی و جایگاه تفکر در قرآن، احادیث و آرای حضرت امام خمینی(س)
ارسال به دوستان
Facebook
Twitter
Google+
با دقت در برخی آیات، روایات و دیدگاه اخلاقی حضرت امام خمینی پیرامون تفکر روشن می شود که تفکر از مهره های اصلی در مهار نفس و تسلط بر شیطان درون و برون و شاه کلید درهای بسته علوم و معارفی است که دستیابی به آنان تغییردهنده و تحول آفرین شیوه زندگی انسان ها است.
تفکر
تعریف تفکر

برای واژه «تفکر» علاوه بر معنای لغوی، دو تعریف اصطلاحی مطرح است که یکی تعریف مشهور آن در حوزه منطق و تعریفات منطقی و دیگری معنای مصطلح آن در علم اخلاق است.

تفکر در لغت به معنای «به کار بردن دل در چیزی»[۱] و یا «تردد و رفت و آمد دل در چیزی»[۲] است. اما در مورد اصطلاح منطقی آن، ابن سینا آن را این گونه تعریف می کند: مراد از فکر چیزی است که در هنگام عزم انسان برای انتقال از آنچه در ذهن او حاضر است (چه معلومات تصوری چه تصدیقی)، به سوی آنچه در ذهنش حاضر نیست، تحقق پیدا می کند.[۳]

بنابراین از نظر ابن سینا، تفکر، همان حرکت کردن ذهن از سوی معلومات و اطلاعات خود به سوی مجهولات، به منظور کشف و دستیابی به آنها است. و این تعریفی است که ملاصدرا نیز در اسفار به آن می پردازد.[۴]

از آنجا که یکی از مباحث مهم علم اخلاق، بحث تفکر و نقش آن در سازندگی فردی است از سوی علمای این حوزه، تبیین و توصیف های فراوانی، پیرامون این واژه ارائه شده است؛ از آن جمله عبدالرزاق کاشانی می گوید: بدان که تفکر عبارت است از: جست وجو و طلب بصیرت برای دست یابی به حقیقت.[۵]

یا سید شریف جرجانی در کتاب تعریفات فرایند تفکر را این چنین توصیف می کند: تفکر، چراغ دل است که به وسیله آن خیر و شر و منافع و مضارّ دل دیده می شود و آن باغ درختان حقایق است… و گفته شده است که (تفکر) مزرعه حقیقت و موجب فنای دنیا و بقای آخرت است، همچنین دام پرنده حکمت است.[۶]

امام محمد غزالی نیز در کیمیای سعادت تفکر را به نوری تشبیه می کند که هادی انسان و خارج کننده انسان از ظلمت جهل است: بدان که انسان را در جهل و ظلمت آفریده اند و لذا به نوری نیاز دارد تا از آن ظلمت بیرون آید و راه خویش را پیدا کند و به وسیله آن بداند که چه باید بکند؛ به سوی دنیا رود یا به سوی آخرت؛ به خود مشغول باشد یا به حق و این ها همه با نور معرفت حاصل می شود و نور معرفت نیز از تفکر پدید آید.[۷]

حضرت امام خمینی(س) به عنوان پیش تاز عرصه تهذیب و وادی عرفان و اخلاق در کتاب گران سنگ شرح چهل حدیث به طور مشخص حدیثی را به بحث تفکر به عنوان یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در سیر اخلاقی ـ عرفانی اختصاص داده اند و در آثار دیگر اخلاقی ـ عرفانی خود نیز به طور پراکنده، مطالب ارزشمندی را پیرامون نقش، جایگاه و ثمرات تفکر در تهذیب اخلاقی و سلوک عرفانی مطرح ساخته اند.

ایشان در تعریف تفکر ابتدا به همان تعریف کلی و منطقی آن اشاره می کنند و تفکر را فرایندی می دانند که در طی آن سلسله ای از امور معلوم و مشخص در کنار هم قرار می گیرند تا امری مجهول را، واضح و روشن سازند[۸] که این همان تعریف حکمایی چون ابن سینا است. اما برای تعریف اخلاقی آن، تعبیر خواجه عبدالله انصاری را بهترین تعبیر معرفی می کنند: بهترین تعبیرها از برای آن، آن است که خواجه عبدالله انصاری می کند،… یعنی تفکر جستجو نمودن «بصیرت» است ـ که چشم قلب است ـ برای رسیدن به مقصود و نتیجه، که غایت کمال، آن است و معلوم است مقصد و مقصود، سعادت مطلقه است که به کمال علمی و عملی حاصل آید.[۹]

بنابراین حضرت امام با اعراض از تعریف منطقی، اندیشیدن در هر موضوعی را تفکر ممدوح و سفارش شده نمی دانند، بلکه مطلوب و هدف اندیشه باید امری شایسته و مفید و در پی یافتن راهکارهای علمی و عملی در جهت کسب سعادت دنیا و آخرت باشد.

جایگاه تفکر در قرآن

هیچ کتابی در دوره تاریخ حیات بشر به اندازه قرآن مجید، انسان را تشویق و امر به تفکر و اندیشه در تمام حقایق عالم، اعم از آفاقی و انفسی نمی کند. قرآن مجید، کتاب اندیشه، کتاب هدایت، خیر و سعادت است که همانندش در تمام هستی پیدا نمی شود. این کتاب در بسیاری از آیات خود، متفکران، اندیشه وران و آنان که در مقام فهم واقعیات و شکل گیری از آن واقعیات هستند را به بهترین صورت، تمجید کرده است و آنان را که از حقیقت گریزانند، سخت مورد نکوهش قرار داده است.

مرادی

سید شریف جرجانی در کتاب تعریفات فرایند تفکر را این چنین توصیف می کند: تفکر، چراغ دل است که به وسیله آن خیر و شر و منافع و مضارّ دل دیده می شود و آن باغ درختان حقایق است… و گفته شده است که (تفکر) مزرعه حقیقت و موجب فنای دنیا و بقای آخرت است، همچنین دام پرنده حکمت است.

وحید خراسانی

از نظر ابن سینا، تفکر، همان حرکت کردن ذهن از سوی معلومات و اطلاعات خود به سوی مجهولات، به منظور کشف و دستیابی به آنها است.

ناصر

قرآن و دین اسلام کتاب و کتاب خواندن را به عنوان یکی از واجبات به شمار آورده است چنانچه در سوره مزمل آیه ۲۰ می گوید: «فاقروا ما تیسر من القرآن؛ تا آنجا که می توانید قرآن بخوانید» و در این خصوص و به خاطر تاکید بر آن اولین آیات نازل شده بر پیامبر را با کلمه «اقرا» به معنای بخوان آغاز کرده است. با توجه به این اهمیت ویژه می‌توان دانست که اگر انسان‌ها کتاب نداشتند و خواندن و نوشتن را فرانمی‌گرفتند حجت بر آنها تمام نمی‌شد و مبرهن است که کتاب خوانی و مطالعه موجب رستگاری انسان و خشنودی خداوند شده و خداوند همواره تاکید خاصی بر این موضوع دارد و برای اهالی علم و اندیشه جایگاه ویژه و خاصی در بارگاه خود قائل شده است.

لیلا داور پور

شاید با خوندن کتاب های شما آدم خوبی باشیم و به بهشت بریم ولی با این پیشنهاد شما ترجیح میدم به اون سعادتی ک میگید نرسم ولی نادان نمونم شما با این پیشنهادتون باعث شدین دید بقیه نسبت به منهاجی ها عوض بشه و به دید یک عده افراد منزوی که نمیخان بدونن نمیخان مطالعه کنن نمیخان تفکر کنن نگاه کنن

مصطفی

قران تا اندازه‌ای برای کتاب و کتاب‌خوانی اهمیت قائل است که آن را وسیله و معیاری برای تقسیم جوامع می‌داند. قرآن همه افراد بشر را به دو گروه بر پایه کتاب تقسیم می‌کند. گروه اول کسانی که کتاب به آنها نازل شده و اهل کتاب‌اند و گروه دوم کسانی که اهل کتاب نبوده و از آنها به عنوان امی یاد می‌شود؛ «… و قل للذین اوتوا الکتاب و الامّیین؛ به انان که به آنها کتاب داده شده است و به امی‌ها بگو… ».

جانان

نقش کتاب در هدایت، رستگاری، و پیشرفت علمی و فرهنگی انسان ها و جامعه بشری بسیار تعیین کننده است و اهمیت کتاب و کتابخوانی و عظمت و شرافت کتاب در اسلام تا حدی است که خداوند متعال یکی از سوره های قران را به نام قلم نام گذاری کرده به قلم و به آنچه می‌نویسد، در کتاب خود قسم یاد می‌کند: «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ؛ نون سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند» (القلم/۱)

سراب

قرآن ما را به خواندن و مطالعه فرمان داده است و کتاب یکی از چیزهایی است که می‌تواند مطالعه شود. از سوی دیگر یکی از کتاب‌هایی که باید آن را مورد مطالعه قرار بدهیم خود قرآن است؛ زیرا که قرآن، کتاب هویت ما است، کتاب دین و کتاب آیین زندگی ماست و راهنمایی برای تکامل است و اولین فرمان این است. اینکه ما باید قرآن را موضوع مطالعه قرار بدهیم و با این موضوع تدبر کنیم. در آیات بسیاری است که ما باید در آیات قرآن تدبر و تفکر بکنیم و بیاندیشیم. و یا در خود قرآن که خدا به پیغمبر می گوید: « وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»؛ یعنی این قرآن را به سوى تو فرود آوردیم، تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است بیان کنی، و امید که آنان بیندیشند.

ملیکا

کتاب‌هایی که حاصل دست‌آوردها و اکتشافات و تجربیات بشر بوده‌اند، به همراه کتاب‌های آسمانی و وحیانی که آموزه‌های الهی را شامل می‌شوند، همواره در طول تاریخ راه و روش زندگی، اخلاقیات، علم و دین و مذهب را به انسانها آموخته‌اند و آنها را در مسیر تکامل هدایت کرده‌اند.

یسری

کتاب خواندن و مطالعه یکی از ارکان اصلی زندگی و بقای انسان‌هاست. انسان به‌وسیله مطالعه و تفکر در پدیده‌ها و دنیای پیرامون خود می‌آموزد که چگونه در برابر ناملایمات و مشکلات به حیات خود ادامه دهد و چگونه زندگی و حیات را برای خود و دیگر انسانها راحت‌تر، موثرتر و مرفه‌تر کند. حضرت امام صادق(ع) می‌فرماید: خداوند بر همه نیکان و بدان با دادن توانایی خواندن و نوشتن و حساب کردن منت گذاشته است؛ اگر این توانایی نبود آنها همه چیز را به هم در می‌آمیختند.

یحیی

توی دین ما این همه راجب کسب علمو ارزش های دانش گفته شده حتی توی قرآن گفته شده تفکر کنید بعد شما میگید یا تفکر و مطالعه به سعادت نمیرسیم؟؟؟ مگر حضرت علی ک کوهی از دانش بودن یه سعادت نرسیدن،؟مگه امامان ما مارو تشویش به کسب علم نکردن؟مگر معجزه دین ما قرآن نیست؟وقتی معجزه دین ما کتابه و نیاز ب مطالعه داره چطور میگید با مطالعه به سعادت نمیرسیم؟؟؟ لطفا جواب بدین

کسری

سلام من از شما توقع نشر همچین مطلبی رو نداشتم چطور میگید  پیمودنِ راه سعادت با فکر و مطالعه و گفتگو نتیجه نمی‌دهد؟؟ سعادتی که توی اون فکر و مطالعه نباشه به هیچ دردی نمیخوره اینو خیلی راحت میشه فهمید و باید بگم خیلی از ماها که خدارو قبول داریم خدا قبولمون نداره لطفا چیزی منتشر نکنید که جوون هارو از تفکر و مطالعه دور کنه

سمیرا

من واقعا نمیفهمم چطور میگید با مطالعه از راه سعادت دور میشید و شبهه ایجاد میشه بعد کتاب معرفی میکنید؟ خیلی توی حرف هاتون تناقض وجود داره و به سادگی میشه نغزش کرد لطفا خودتو مطالبتون رو یکبار بخونید بعد منتشر کنید

مهدی

من اصلا صحبت هاتون رو درک نمیکنم شما دارید میگید که علم کسب نکنیم که سوال برامون پیش نیاد؟یعنی مثل کبک سرمونو زیر برف کنیم و جاهل بمونیم!؟