دستورالعمل سلوکی، منسوب به آقا محمد بیدآبادی + نقد

دستورالعمل سلوکی، منسوب به آقا محمد بیدآبادی + نقد /
اما بعد، بدان ! ای برادر عزیز، که راه به سوی قرب حق تعالی، جل شانه، منحصر است به دو چیز: تخلیه و تحلیه .
تخلیه و تحلیه یعنی خالی کردن نفس ناطقه (که قلبش می‌گویند و روحش می‌نامند. اختلاف اسماء، به علت اختلاف مسمیات است از راه حیثیات، چنانکه، به تفصیل در کتب اهلش مسطوراست) از آنچه او را مانع و حائل شود. و باز دارد از توجه به خدا.
تحلیه مزین و محلی نمودن او، به آنچه سبب توجه و تقرب به حضرت حق می‌شود. پس هر گاه، نفس موید حق، در خود میل و رغبتی به سوی حق تعالی دید، اول چیزی که براو واجب است: مراعات و تحصیل تخلیه است. مقدم بر همه اسباب و مبادی آن، توبه است از آنچه سابق بر آن بوده است.
از ملامت مردم باک نداشته باشد. مراقبت نفس داشته باشد. یک چشم بر هم زدن از او، غافل نشود. سعی و کوشش نماید که از او معصیتی سر نزد و هرگاه، از روی غفلت و سهو از او معصیتی سر بزند، همان ساعت به توبه و انابه تدارک نماید.
به شرط آن که، اول، شریعت مصطفوی مرتضوی را تحصیل کرده باشد یعنی عالم شود به امر و نهی شارع که آن دو چیز است:
اول: عالم به مسائلی که تعلق به افعال و جوارح دارد.
دوم: عالم به آنچه به دل تعلق دارد: از اوصاف جمیله و اخلاق رذیله.
علم اول، یا به تقلید است و یا به اجتهاد. این را اهل تحقیق، [علم شریعت] می‌نامند. علم دوم را [علم به طریقت] می‌گویند.
از ترتیب این دو مقدمه: (صغری و کبری) نتیجه ای حاصل می‌شود که آن را [حقیقت] می‌خوانند یعنی، معرفت کامل، حسب قابلیت و استعداد او، به حقایق موجودات محصول است یا به نفس خودش.
هرگاه، قلباً توبه کرد و مصرّ بر فعل توبه و تدارک مافات منه شد، نشانه توفیق الهی و اذن دخول به درگاه حضرت شاهی است.
پس در آن اوقات، به جهت رفع وسوسه نفس و خطورات قلبیه، که لازمه طبع بشری است، مکرر مداومت به این ذکر کند: «لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم». گمان حقیر، بلکه یقین، که یک اربعین تمام نشده است، از برای نفس حالتی چند عارض می‌شود که ترقی تمام، نسبت به حال سابق نفسش دستگیریش خواهد گردید.
بعد از آن، چند وقتی، که اقلش یک اربعین باشد، به این ذکر مداومت نماید: «لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین» هرگاه مراعات حال نفس، بر آنچه مذکور شد ، مقارن به این ذکر گردید، بی‌شبهه، حالتی او را دست می‌دهد. به شرط آن که مقارن گرداند این اوقات را به جوعی و سهری و ماکول و مشروبی که در ظاهر شبهه‌ناک نباشد. چون اربعین، به این ذکر یا مراقبه نفس، بر او گذاشت، شروع نماید به ذکر «لااله الا الله» با تذکر معنی آن. به این طریق که در گفتن [لااله] به زبان، از دل، خیال غیر را بیرون و محو سازد. در گفتن [الا الله] توجه کلی، قلباً به جانب حق نماید. به این طریق یک اربعین به سر آورد، با آن شرایط سابقه. در این اربعین، صفایی و نوری در دل او منکشف گردد که او را در بعضی از اوقات از خود بی‌خود نماید و بعد از این اربعین، شب و روز مداومت نماید به ذکر: «لا اله الا هو، یا حی یا قیوم» یا «هو الحی القیوم» تا یک اربعین. در این اربعین، احتمال دارد جنونی بر او عارض شود، بسبب مشاهده بعضی از انوار تجلیات. در این اربعین، لازم است او، با جوع و سهر و صمت، عزلت و اگر چه بی‌اختیار نفس، به علت مشاهده بعضی از انوار صفات، میل به عزلت و صمت می‌کند.
بعد از این اربعین، دیگر مداومت نماید به ذکر: «الله» بی‌حرف ندا. و در این اربعین به قدر قابلیت و استعداد، فتح باب ملکوت، در دل او شود، به حیثیتی که امور مخفیه بر او ظاهر و مکشوف گردد. چنان انوار صفات، بر او، فایض گردد که خودش در آن حال حیران خود باشد.
بعد از این اربعین، مداومت نماید به ذکر: «یا هو، یا من هو، یا من لا هو الا هو» چنان مشغول شود که غیر از فرایض و نوافل یومیه و اکل و شرب ضرورت، به هیچ چیز دیگر متوجه نشود و در این اربعین، او را فنایی از [ملک و ملکوت] حاصل شود که به غیر از نفس خودش، که خود را مشاهده می‌نماید، محیط ملک و ملکوت و حق را محیط بر خود مشاهده کند، بی‌کمی و کیفی، و خود را چون قطره‌ای محو در دریای حقیقت، مشاهده نماید. بعد از این، اربعینی دیگر مداومت نماید به ذکر: «یا هو» که در این اربعین فانی از خود گردد. در این حال، عبد در میان نباشد، شاهد و مشهود ذات معبود است. و این جای اقدام است. در این مقام، آواز: «لمن الملک الیوم» از او برخیزد که خود گوید و خود شنود.
بعد از این اربعینی دیگر مداومت نماید به ذکر: «یا الله یا هو» که از حالت [محو به صحو] رسد و بقای کلی در عین فنا او را حاصل گردد و سرّ معنی «العبودیه جوهره کنهها الربوبیه» بر او ظاهر و منکشف گردد و در این مقام به مرتبه [خلافت] و مراد حق تعالی از [انی جاعل فی الارض خلیفه] خواهد رسید و در این مرتبه سزاوار است که خلق را به خدا دعوت کند و نام عام، بلکه خاص [حجه الله علی الارض] به اشاره غیبی آن حضرت خواهد بود.
وصول به این مرتبه و ترقی در این مقامات، موقوف است بر تکمیل هر مقامی به شرایط مقرره، به مراعات امور جزئیه متعلقه به آن مقام، و الا در قدم اول به جا ماند و انانیت و فرعونیت در نفس او، شکوفه خواهد کرد.
اللهم وفق و سدد و قوّ نفوسنا للترقی الیک بالعنایات الخفیه و النفحات القدسیه بحق محمد و آله سادات البریه. این است مختصری از مطول و مجملی از مفصل در طریق سلوک راه خدا.

*******************

مقایسه‌ی این برنامه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان»

۱ ـ کامل بودن:
این برنامه، با دیدگاه‌ها و دستورات عملی محدود و ناقصی که ارائه می‌دهد، قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد. «منهاج فردوسیان» بیش از پنج هزار قاعده‌ی نظری و بیش از سه هزار قانون عملی ارائه داده است.

*******************

۲ ـ جامع بودن:
با توجه به این که این برنامه، بسیاری از دیدگاه‌ها و دستورات عملی‌ای که در اسلام عزیز آمده را ارائه نمی‌دهد، قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد. «منهاج فردوسیان» بیش از پنج هزار قاعده‌ی نظری و بیش از سه هزار قانون عملی اسلام شیعی اثنی‌عشری را ارائه داده است.

*******************

۳ ـ معتبر بودن:
برخی دیدگاه‌ها و دستورات عملی در این برنامه، برگرفته از قرآن و روایات معتبر نیست بلکه از بافته‌های صوفیه و عرفای گذشته است. با این حساب، قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد. اعتبار «منهاج فردوسیان»، به قدر اعتبار مستندات آن (یعنی آیات قرآن کریم و احادیث معتبر نبوی و ائمه‌ی معصومین ـ علیهم‌السلام) است.

*******************

۴ ـ وابسته نبودن در راهنمایی و راهبری به غیر معصوم:
این برنامه، به کنایه، جوینده‌ی کمال و سعادت را وابسته به راهنمایی و راهبری غیر معصوم بار می‌آورد. پس قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد. در «منهاج فردوسیان» راهنمایی (برنامه‌ی تکامل) مبنی بر تعالیم صریح قرآن کریم و بیانات معتبر استادان منهاج فردوسیان [یعنی رسول خدا و ائمه‌ی معصومین (علیهم‌السلام)] است و راهبری (یعنی نَفَس گرم استاد) به دست مبارک حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) می‌باشد‌.

*******************

۵ ـ تضمینی بودن دستاوردها و نتایج:
این برنامه، تضمین خاصی برای رساندن جوینده‌ی کمال و سعادت به قله‌های تکامل، ارائه نداده است، پس قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد. در «منهاج فردوسیان» رسیدن به نتایج عالی و به دست آوردن دستاوردهای فوق تصور، برای اصحاب منهاج فردوسیان،‌ تضمین شده است‌. قرآن کریم و بیانات متعدد رسول خدا و ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) ضمانتنامه‌ی رسیدن به نتیجه‌های عالی برای روندگان این راه روشن است‌.

*******************

۶ ـ داشتن همزمانِ نتایج دنیوی و اخروی:
این برنامه، به دنبال رساندن انسان به لذت‌های معنوی و روحی در همین دنیاست، یعنی با دلخوش کردن به مفاهیم نادرستی مانند «لقاء الله»، «فناء فی الله» و «بقاء بالله»، می‌کوشد که توجه جوینده‌ی کمال را به لذت‌های روحی و وهمی در همین دنیا خوش کند. پس قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد؛ زیرا دستاوردهای منهاج فردوسیان برای اصحابش، هم دنیوی و هم اخروی است. با اصلاح اعتقاد و عمل بر طبق منهاج فردوسیان، می‌توان هم لذت‌های دنیوی را داشت و هم به آخرتی پر خیر و برکت رسید.

*******************

۷ ـ عرضه‌ی دستورات به قدر تقاضا و طاقت:
دستوراتی که در این برنامه عرضه شده، بدون توجه به توانایی جسمی و روحی جوینده‌ی کمال و سعادت است. البته تذکر داده است که در بعضی مراحل، جنون حاصل می‌شود! پس قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد؛ زیرا دستورات منهاج فردوسیان، به صورت کاملاً منطبق با تقاضای منهاجی در اختیارش قرار میگیرد و خود او می‌تواند با توجه به نوسانات روحی خویش مانند حزن و فرح (شادی و غم) و قبض و بسط، میزان عمل به دستورات را تعیین کند و کم و زیاد نماید‌.

*******************

۸ ـ روشن بودن مسیر و دستورات از اول راه:
این برنامه، چشم‌انداز روشنی از مقصد و مقصود، در اختیار سالک خود نمی‌گذارد، پس قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد؛ زیرا از مزایای منهاج فردوسیان،‌ روشن بودن مسیر از ابتدا تا انتها برای منهاجی است‌. کسی که قصد دارد از طریق عمل به این برنامه به تکامل لایق خود برسد از قدم اول می‌داند چه می‌جوید و به کجا میرود و ابتدا و انتهای مطلب و مطلوبش کجاست‌.

*******************

۹ ـ تنظیم قوانین از مهمتر به مهم:
دستورهای عملی این برنامه، طبقه‌بندی و مرحله‌بندی، از مهم‌تر به مهم نیست، پس قابلیت مقایسه با برنامه‌ی تربیتی «منهاج فردوسیان» را ندارد؛ زیرا قوانین منهاج فردوسیان بر طبق نظم منطقی «مهمتر به مهم» چیده شده است‌. به این معنی که اگر کسی از اولین دستورات آن شروع به مراعات نماید، به کسب نورانی‌ترین امور پرداخته و مهمترین آفات و حجاب‌ها را کنار زده است‌. اساسی‌ترین نقش‌آفرین‌ها در سعادت و شقاوت انسان، در صدر لیست قوانین قرار دارد و به مرور از نقش کلیدی قوانین در سعادت و شقاوت بشر کاسته ‌می‌شود.

*******************

این روش، همان است که منجر به عارف شدن و رسیدن به روشن‌بینی می‌گردد. یعنی کسی که این روش را به درستی و تلاش فراوان طی کند، توانایی‌های خاصی به دست خواهد آورد ولی ارزش معنوی و الهی‌ای بر آن مترتب نیست؛ هر چند نویسنده‌اش با دروغ‌های دلربایی مانند رسیدن به «فنای فی الله» و «بقاء بالله» آن را آراسته است. پس هشدار و هشدار و هشدار که کسی این مسیر را طی نکند که حتماً بر اثر عوارض فردی و اجتماعی آن، تا آخر عمر، گرفتار خواهد بود و از بهره‌های معنوی و توشه‌برداری برای رسیدن به بهشت برین، محروم خواهد شد.